تبليغاتX

توی یه دیواره سنگی

توی یه دیواره سنگی


 

 

نفرین

افسوس که دست سرنوشت قصه ی مارو بد نوشت

هر چی غم دنیا که بود تو سرنوشت ما سرشت

افسوس که دست روزگار نگذاشت که بمونیم برقرار

من و تو مال هم بودیم ،نفرین به کار روزگار

تقصیر من بود یا که تو،عشقی وسط نمونده بود

یا اینکه دیوونه ی تو شعری برات نخونده بود

نمی دونم یهو چی شد از منو جاده ترسیدی

هرچی بهت گفتم بیا نیومدی،نفهمیدی

من و تو مال هم بودیم ،نفرین به کار روزگار

 

نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت توسط رسپینا |

دوستان

*********************************

Powered by explorer ◄┤