تبليغاتX

توی یه دیواره سنگی

توی یه دیواره سنگی


 

 

  "اینم جشن بیست و یک سالگیم"



 

اول به نام عشق...دوم به نام تو...سوم به یاد مرگ...بر لوح شیشه ای قلبت بنویس:

یا تو و عشق.....یا من و مرگ



"برای دل خودم"

 





 

 

چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟

 

بگي : عشق ...

 

چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ...

 

چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ...

 

چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ...

 

ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به

 

همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع!!!

 

 









آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد؛

 

رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت .

 

صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید:

 

                               دوستت دارم

 


                 "اینهم عکس هایی که قول داده بودم"

 

      برای عباس خوبم که لاجوردی را دوست دارد


برای الهام خودم که خیییییییلی می خوامش


برای محمد عزیز که ...


برای یاسر مهربانم که دوستش دارم


برای علی عزیز


برای اسی عزیز (عشق نانسی)


             


                     

برای برای مارشال عزیز او که عاشق خالق عشق است(لیموترش)

 


اینم کیک که امیییییییدوارم به همه برسه


برای امید نازنین

 


 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط رسپینا |

دوستان

*********************************

Powered by explorer ◄┤