تبليغاتX

توی یه دیواره سنگی

توی یه دیواره سنگی


 

دیشب باز هم خواب را از چشمانم دزدیدی، تا به خودم آمدم دیدم سحر شده

دلم ایمان آورد و قصد دعا کرد

فکر کردم دانستم تنها یک دعا دارم:

"خدایا هر چه او می خواهد به او بده...آمین"

عقل پوزخندی زد و گفت : اگر دوری تو را طلب کرد چه؟

گفتم : آمین

گفت : چه می گویی اگر مرگت را از خدا خواست چه؟

گفتم : آمین

گفت : حتما دیوانه ای ، خدا خاکسترت کند که لایق زندگی کردن نیستی .

گفتم : آمین

 

« دیوانه شد و خواست که ساغر شکند،عهد شکست

فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست؟؟»

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت توسط رسپینا |

دوستان

*********************************

Powered by explorer ◄┤