تبليغاتX

توی یه دیواره سنگی

توی یه دیواره سنگی


  

  

                           خیلی وقته...

 

خیلی وقته که واسم نامه ندادی

نه نگاهی، نه پیامی و نه یادی

 

خیلی وقته دیگه چشمکِ ستاره

شبا دوری مو به یادت نمی یاره

 

خیلی وقته که نکردی هیچ سوالی

که ببینی دل من پُره یا خالی

 

خیلی وقته ننوشتی گل پونه

غم نخور دنیا که اینجور نمی مونه

 

خیلی وقته که پیش چشم تو بدم من

ببینم مگه بهت حرفی زدم من؟

 

واست امشب فال مولانا گرفتم

می دونم نمی گیرن، اما گرفتم

 

دراومد قصۀ نی، درد جدایی

منو کاش ببخشی اما بی وفایی

 

خیلی وقته ننوشتی توی نامه

دوس دارم عاشقی تو،بدی ادامه

 

خیلی وقته با مداد خیلی قرمز

ننوشتی سطر آخر، بی تو هرگز

 

خیلی وقته اسممو صدا نکردی

آخر نامه واسم دعا نکردی

 

خیلی وقته منم از دستِ تو خستم

چمدون دل دیوونمو بستم

 

خیلی وقته که منم نامه ندادم

خیلی وقته که تو هم رفتی ز یادم

 

خیلی وقته رسیدم به این حقیقت

اونجا انگار عوض شده سلیقت

 

راستشو بخوای دلم، واسه خودم سوخت

که یه عمر چشمای خسته شو به در دوخت

 

گفتم اینارو واسه تو بنویسم

با دل شکسته، با چشمای خیسم

 

دیگه گفتن از تو شِه واسه غدغن

اما خوب شد که تو هم شدی مثِ من

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت توسط رسپینا |

دوستان

*********************************

Powered by explorer ◄┤